نومیدانه خیره شویم
به دنیایی "سیاهوسفید"
و پشت همین لحظهها
سالها سرخوردگی و سکوت
در نسیان هضم کنیم
که بگوییم "بخند تا دنیا به تو بخندد"
و ما سالهاست به دنیای ساخته خود میخندیم
و دنیا به لودگی ما ریشخند میزند
برچسب: نویسنده: آدرین فدایی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 7:02
میدانی...دوستت داشتمو اهل ماندن بودماز خُرده دلخوریهایم گذشتمآنقدر گذشتم که فرسخها دور شدمخودم را گم کردماز تو جز نقطهای در دور دستنقطهای بر سر خطاهیچ نمانده بوداز همه دور شدممیدانی شاید اگر من پای حرفهایم میایستادمحال تو اینجا بودیو شاید اگر تو اهل گذشت بودیمن با تو آمده بودمایکاش میدانستیاینجا گذشتن رسم شده استهر روز آدمها میگذرندنه از دلخوریهای یکدیگرنه از سر تقصیرات یکدیگراز کنار هم بیاعتنااینجا آدمها تبدیل به علائم شدهاندتصویر هر آدم علامت گذشت بر سر دیگری ستسبقت نیز همیشه مجاز استحکایت بیمحلی که میشودهیچکس جا نمیماندآری به گمانم گذار فرهنگی که میگویندهمین باشداز کنار فرهنگ میگذریمانگار نه انگارمیدانی هنوز هم دوستت دارمنویسنده شدم تا مرا بخوانینوازنده شدم تا مرا بشنویعکاس شدم تا مرا ببینیاما من هم در این میان ره گذریچه توقع بیجایی که فراموش نشوممن هم مسافر غافله غفلتبه سوی هرکجا که هیچکس نمیرودنگران مباشهمه باهم میرسیمبه آن ناکجاآبادبه آن فراموشگاهنگران مباشفراموشی بر هر درد بیدرمان دواستحالمان خوب میشود
+ نوشته شده در شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۶ساعت   توسط Shah re yar
|
برچسب: نویسنده: آدرین فدایی تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 7:02